خلاصه داستان
مردی بهنام ایدین با زنی فرانسوی ازدواج میکند. ثمرهی این ازدواج دختریست با معلولیت شدید جسمی که نه قادر به سخن گفتن است، نه راه رفتن و نه خندیدن. مادر تاب تحمل این شرایط را ندارد و به فرانسه بازمیگردد؛ ایدین با کمک پرستاری، فرزندش را بزرگ میکند. به پیشنهاد یکی از دوستانش، مرد جوانی را بهعنوان همصحبت دخترش برمیگزیند؛ رابطهای که بهمرور عمیق میشود و رشتهای از اتفاقات را رقم میزند.